تبليغاتX
صدای پای آب - حس غریب

صدای پای آب

زندگی جاری است
حس غریب
بی وفا بود که رفتراحت و آرام از مقابل  شقایق ها گذشت. 

آن قدر بی خیال کهگویی هر گز برایش درد و رنج بابونه هامهم نبود

بی رحم و سنگدلچشم های گریان را نا دیده گرفت.او با تمام

هستی اش رفت غافل از قلب هایی که به خاطرش شکسته بودند

گویی التماسهیچ دستی بربیش مهم نبوده.انگار پاییز را نمی دیدکه

بی صبرانهمنتظر بودپا روی جای پایش بگذارد.

او رفت و گفت کهکه منتظرش بمانیم ومن هم چنان تا ابد همن جا همراه تمام اشک هایم کنار پلکان شک و تردید در انظارش خواهم ماند.اما همیشه حس غریبی به من می گوید که

او اگر می خواست بر گردد هرگز نمی رفت...

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت13:33توسط ساحل |

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان